محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3540
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بزنيد و چون آتش شد آن را رها كنيد كه از آن خارج نتوانند شد تا صبح سوى آنها آييم . » گويد : بادر چنان كردند آنگاه سوى اردوگاه خويش رفتند ، شبيب با گروهى از ياران خويش از بالا بر آنها نمودار شد . يكى از آن قوم گفت : « اى زنازادگان ، مگر خدا شما را خوار نكرد ؟ » گفتند : « اى فاسقان ، شما با ما نبرد مىكنيد كه با شما نبرد مىكنيم زيرا خدا شما را نسبت به حقى كه ما بر آنيم نابينا كرده ، اما عذر شما به نزد خدا دربارهء دروغزدن بر مادران ما چيست ؟ » خردمندان قوم گفتند : « اين سخن را جوانان بىخرد ما گفتهاند به خدا سخن آنها را نمىپسنديم و آن را روا نمىداريم » گويد : آنگاه شبيب به ياران خويش گفت : « اى كسان ، در انتظار چيستيد ، به خدا اگر اينان صبحگاهان به شما حمله آرند هلاك مىشويد » گفتند : « دستور خويش را بگوى » گفت : « شب پرده پوش است با من يا هر كس از خودتان كه مىخواهيد بيعت كنيد ، آنگاه برون شويم و در اردوگاهشان به آنها حمله بريم كه از اين ايمنند و اميدوارم خدا شما را بر آنها ظفر دهد » گويد : آمدند كه برون شوند و در ، آتش بود ، پس نمدها بياوردند و آن را به آب تر كردند كه بر آتش افكندند و از آن عبور كردند . حارث بن عميره و اهل اردوى وى غافل بودند و ناگهان شبيب و يارانش در دل اردوگاهشان با شمشيرها به آنها حمله بردند ، حارث چندان ضربت زد كه از پا در افتاد و يارانش او را ببردند و هزيمت شدند . اردوگاه را با هر چه در آن بود به آنها واگذاشتند و برفتند تا در مداين جا گرفتند . اين سپاه نخستين سپاهى بود كه شبيب آن را هزيمت كرد . گويد : صالح بن مسرح به روز سه شنبه سيزده روز مانده از جمادى الاول اين